DOWNLOAD CITY
شهر دانلود
پنج‌شنبه 29 فروردین 1392 :: 19:57 :: نويسنده : makuschool

 چرچيل روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر بی بی سی برای مصاحبه می‌رفت. 
هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت
“آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم.” 
راننده گفت: “نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را 
از راديو گوش دهم” 
چرچيل از علاقه‌ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد
و يک اسکناس ده پوندی به او داد. 
راننده با ديدن اسکناس گفت:
“گور بابای چرچيل! اگر بخواهيد، تا فردا هم اين‌جا منتظر می‌مانم”


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران